پاراسايكولوژي چيست و چه تفاوتي با علوم غريبه دارد

دوست محترمي سوال كردند كه" آيا پاراسايكولوژي همان علوم غريبه است؟". در پاسخ بايد گفت كه پاراسايكولوژي با معادل فارسي فراروانشناسي شناخته مي شود، در حالي كه علوم غريبه داراي معادل انگليسي mystique science بوده و چيزي كاملا متفاوت با فراروانشناسي است. در حقيقت امروزه در دانشگاه هاي معتبر غربي مانند دانشگاه دوك آمريكا و يا دانشگاه ادينبورو در اسكاتلند رشته درسي پاراسايكولوژي در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا تدريس مي شود و بر خلاف برخي اساتيد محترم در دانشگاه هاي ايران كه اصولا اين رشته را علم نمي دانند و به تمسخر آن مي پردازند- و متاسفانه اكثرين اساتيد را هم شامل مي شوند- اصولا پس از كارهاي زيگموند فرويد و گوستاو يونگ، كه توسط  جي بي رينه استاد دانشگاه دوك در سال عاي 1930 توسعه پيدا كرد و به صورت كاملا آكادميك و با يافته هاي آماري دقيق انتشار يافت، به صورت يك علم شناخته مي شود. اين علم داراي زير شاخه هايي مانند ادراكات ماوراي حس يا ESP(extra sensory perception )hمي باشد  و موضوعاتي چون دورآگاهي يا تله پاتي و روشن بيني يا clairvoyance و....را در بر مي گيرد در حالي كه علوم غريبه و جن گيري و موضوعاتي مانند اينها هرگز -لااقل اي زمان حاضر- جزو علوم به حساب نيامده و هيچگونه شواهد علمي ثابت شده اي كه در شرايط مشابه قابل تكرار باشد را به دست نداده اند.

تناسخ 2

ابتدا به خاطر اين كه فراموش كردم عنوان مطلب پيش را بگذارم عذر مي خواهم.

هنگامي توجه من به كتاب دكتر مايكل نيوتن بيشتر جلب شد كه در حال مطالعه كتاب(جهان هولوگرافيك) به بخشي از اين كتاب رسيدم كه به تناسخ مي پرداخت.همين جا به تمام علاقمندان فراروانشناسي مطالعه كتاب جهان هولوگرافيك را توصيه مي كنم و مطمئن هستم از خواندن اين كتاب هرگز پشيمان نخواهند شد.

در هر حال در كتاب (جهان هولو گرافيك) به ذكر تجربيات يك روانپزشك كانادايي به نام (دكتر جوئل وايتون)برخوردم كه بسيار همانند كارهاي پژوهشي دكتر نيوتن بود.بيشترين اشتراك در تجربيات اين دو پژوهشگر به جايي مربوط مي شد كه بيماران را در حالت هيپنوتيزم به فاصله بين دو زندگي متوالي شان مي بردند و حيرت انگيزترين مطالب را كه گويي يك شخص واحد بيان مي كند از زبان بيماران مختلف نقل مي كردند.

اولا: ميان دو زندگي،فرد در جايي لامكان و بدون ذهن به سر مي برد.به عبارت ديگر زمان و مكان برايش بي معني مي شود.

ثانيا:فرد در آنجا جسم ندارد و هيچگونه درد و ناراحتي حس نمي كند.ضمنا جنسيت براي روح بي معناست و تمام افراد حداقل در يكي زا زندگي هاي خود، زيستن در جسم جنس مخالف را تجربه مي كنند.

ثالثا:فرد بلافاصله پس از مرگ از داخل چيزي مانند( يك تونل نور) عبور مي كند كه روي ديواره هاي آن صحنه هايي از آخرين زندگي اش را مشاهده مي كند.

رابعا:پس از عبور از تونل فرد در وضعيتي به غايت خوشايند قرار مي گيرد كه نمي خواهد از آن خارج گردد.

خامسا: اولين شخصي كه به سراغ فرد مي آيد يا راهنماي روحي اوست و يا يكي از نزديكانش كه تقريبا در همه زندگي هاي او حضور داشته است.لازم به ذكر است كه افراد مهم در زندگي يك فرد،معمولا در زندگي هاي ديگر او نيز حضور دارند،ولي نه لزوما در همان نقش.به اين ترتيب كه شايد پدر فرد در اين زندگي، در زندگي ديگر او در نقش پسر يا دوستش ظاهر شود.

سادسا:تقريبا همه افراد بر اين نكته تاكيد مي كنند كه خودشان زندگي بعدي را گزينش كرده اند، يعني از ميان چندين زندگي كه به او ارائه مي شود،يكي را برمي گزينند و هدف از زندگي هاي متوالي و متعدد را تكامل و تعالي روح مي دانند...........(ادامه دارد)


          به نام خداوند بخشنده ومهربان

تناسخ
تناسخ در فرهنگ معين به اين صورت تعريف شده است: نسخ كردن، ابطال، گذشتن و باطل كردن، و انتقال روح پس از موت از بدني به بدن ديگر.در زبان انگليسي براي لغت تناسخ معادل هايي وجود كه عبارتند از: metempsychosis , reincarnation,transmigration of souls  كه به همان معني انتقال روح، تجسد، تجسم و جسم پذيري است.
علت اساسي كه من در ميان جريان تهيه پايان نامه كارشناسي ارشد روانشناسي-كه قاعدتا بايد همه توش و توان خودم را وقف اتمام اين كار مي كردم- اقدام به نگارش اين بلاگ كردم اين است كه بنده عادت دارم در ميان انجام فعاليت هاي جدي خود، براي استراحت دادن به ذهن هم كه شده كتاب هايي با موضوع هاي مورد علاقه ام را مطالعه مي كنم.از آنجا كه تقريبا از سال 1385 توجه من به موضوع تناسخ جلب شده بود،از آن زمان به بعد هر كتابي كه در اين زمينه به دستم مي رسيد مورد مطالعه قرار مي دادم.
يكي زا كتاب هايي كه به نظر من بسيار جالب توجه آمد ترجمه كتاب (سفر روح ) نوشته دكتر مايكل نيوتن، هيپنوتراپيست آمريكايي بود.اين درمانگر اختلالات رواني كه روش درماني او هيپنوتيزم است در طي ساليان دراز فعاليت حرفه اي خود به اين نكته برخورد كرد كه علاوه بر اين كه در جريان درمان با هيپنوتيزم مي تواند بيمار را به سال هاي ابتداي زندگي اش بازگرداند تا به ريشه يابي ناهنجاري و اختلال رواني او دست يابد، مي تواند بيمار را به زماني پيش از تولدش بازگرداند.پس از اين تجربه جالب، دكتر نيوتن اقدام به ادامه اين فعاليت روي بيماران مختلف نمود و متوجه شد كه بسياري از بيماران او از زندگي هاي متعدد و متوالي خود در زمان هاي مختلف سخن مي گويند.او توانست در برخي موارد بيمار را به زندگي در جسم موجودي غارنشين بازگرداند.از طرف ديگر دكتر نيوتن كنجكاو شد كه فرد در ميان دو زندگي متوالي اش به كجا ميرود؟! اينجا بود كه او با كمال حيرت دريافت تقريبا تمامي بيمارانش يك تجربه مشترك را تعريف مي كنند و اشتراكات در ميان آنچه بيماران مي گفتند- وبايد توجه داشت كه اين تجربيات را در حالت هيپنوتيزم بسيار عميق و سنگين بيان مي كردند- به حدي بود كه امكان هرگونه تصادفي را از ميان مي برد و باتوجه به اين كه بيماران او از طبقات مختلف اجتماع و از نواحي مختلف جغرافيايي بودند،عملا امكان تباني نيز از بين مي رفت..........(ادامه دارد)