پيش از هر چيز به دليل اين كه در ميان بحث (پژوهش هاي دانشگاهي پاراسايكولوژي) باب اين مطلب را باز مي كنم عذر مي خواهم، ولي هنگامي كه در جمعي دوستانه اين پرسش مطرح شد و مشاهده كردم كه تقريبا تمامي دوستانم -كه جملگي از تحصيل كرده هاي رشته هاي مختلف دانشگاهي هستند- تفاوتي مابين دو مفهوم ماوراءالطبيعه و مابعد الطبيعه قائل نيستند، بر خود واجب ديدم كه به گونه اي مختصر اختلاف مفاهيم اين دو مقوله را ذكر كنم.ابتدا تعريف هر يك از دو واژه را بررسي مي كنيم:

مابعدالطبیعه یا متافیزیک شاخه‌ای از فلسفه است که به پژوهش دربارهٔ چیستی و کُنه وجود، زندگي و جهان به عنوان یک کل، می‌پردازد. متافیزیک را ریشهٔ فلسفه می‌دانند؛ بدین معنا که فیلسوفان نخستین عمدتا به این حوزه از فلسفه می‌پرداخته‌اند. در فلسفهٔ معاصر، به مباحث مابعدالطبیعی با شکٌاکیت بسیار نگریسته‌اند.


فراطبیعی یا فراسرشتی یا ماوراء الطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادوگونه، ديني يا مذهبي یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌گردد که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثارشان تشخیص‌پذیر باشند. «فراهنجار» واژه دیگری که گاه برای رساندن این معنی به کار می‌رود.

حال كه تعاريف را بررسي كرديم شايسته است به اين نكته نيز اشاره اي نماييم كه در زبان انگليسي مابعدالطبيعه با metaphysical شناخته مي شود واين در حالي است كه در همين زبان ماوراءالطبيعه با واژه paranormal شناخته مي شود كه معنا و مفهومي كاملا متفاوت دارد.

بنابراين چنانچه بخواهيم به اختصار تفاوت اين دو حوزه پژوهشي را عنوان كنيم، مابعدالطبيعه را بايد به صورت حوزه اي از فلسفه دانست-البته به طور صحيح تر، اصولا پايه و اساس مطالعات فلسفي نخستين، در زماني كه دوران ابتدايي پديد آمدن فلسفه بود بر مبناي مابعدالطبيعه شكل گرفت- و هدفش نيز يافتن پاسخ سوالاتي چون ( هستي چيست؟ زندگي چيست؟ و....) است. اما ماوراءالطبيعه بيشتر حوزه اي از روانشناسي است و بر پديده ها و موجوداتي تمركز مي كند كه در بعدي متفاوت از بعد طبيعت كه مورد شناخت ما با حواس پنجگانه شناخته شده مان هستند وجود دارند، پديده هايي چون تله پاتي، روشن بيني و موجوداتي چون ارواح.

پس ملاحظه مي شود كه ماوراءالطبيعه حوزه اي كاملا متفاوت و دور از مابعدالطبيعه است كه رشته اي فلسفي بوده و متاسفانه اغلب فلاسفه ميانه اي با پارانرمال نداشته و اصولا منكر وجود آن هستند.